در ستایش سلوک تصویری استاد محمود فرشچیان؛
هنر بهمثابهی مکاشفهی قدسی

نام او، یادآور پیوندیست میان خاک و افلاک، میان نقش و نَفَس، میان قلم و کشف. و آثارش، شهادتیست روشن بر این حقیقت که هنر، آنگاه که از دل برآید، خود ذکر است؛ ذکرِ آن ناپیدایی که در ژرفای جان ما، همیشه منتظر تماشاگریست.
در گسترهی تاریخ بصری ایران، نامهایی میدرخشند که هنر را از مرتبهی صنعت به مرتبهی شهود رساندهاند؛ و در این میان، استاد محمود فرشچیان، بیهیچ تردیدی، از جمله عارفان عرصهی تصویر است؛ نگارگری که هر خط و هر رنگ در آثارش، نه تزیین سطح، بلکه تجلی ساحت معناست.
فرشچیان، هنرمندیست که با نَفَسِ خویش در کالبد سنت، روحی نو دمید. اما این «نو» در قاموس او، نه گسست از گذشته، که عبوری دیگرگونه از آن است؛ عبوری که مقصدش نه فرم، بلکه فهمِ باطن هستی است. آثار او، چون آینهای قدسی، تماشاگر را به درون خود فرا میخوانند؛ به سفری از ظاهر به باطن، از دیدن به دیدار، از رنگ به راز.
نگاه او به نقاشی، نه همچون صَنعَتِ دست، بلکه همچون آینهداریِ معناست. نگارههایش، نغمههایی بیصدا از حضوری ناپیدا هستند؛ حضوری که در سیالیت پیکرهها، تعلیق اندامها، و نورهای ساری و جاری، خود را آشکار میسازد. این هنر، نه روایتگر جهان محسوس، که آشکارکنندهی حقیقتِ محجوب است.
در منطق بصری او، جاذبهی زمین جای خود را به اشتیاق آسمان میدهد. هر پیکره در حال برخاستن است؛ هر خط، در تمنای رهاییست. و رنگ – این عنصر بنیادین در آثار استاد – نه برای توصیف چیزها، بلکه برای «تذکار» حقیقت است. آبیها، سبزها و طلاییهایش، تلألؤیی از نور اسماء الهیاند که بر پیکرههای انسانی و ملکوتی فرو میتابند؛ نوری که نه از خورشید، که از حقیقتی برتر ساطع میشود.
استاد نازنین دوران ما ، فرشچیان، واقعه را از تاریخ بیرون کشید و به اقلیم معنا بازگرداند. برای مثال در اثر جاودان عصر عاشورا، حقیقت شهادت، در هیأت نوری قدسی مجسم میشود؛ چهرهها، برخلاف منطق جسم، باطننما هستند؛ و نمادهایی چون پرندگان، اشجار، امواج و نور، همگی حامل اشارتاند؛ اشارت به «سیر انفسی» انسان در راه بازگشت به اصل.
او میان همهی صورتها، پیوسته در جستوجوی صورت غایب است؛ آن صورتی که در نگاه اهل دل، وجهالله است و در نگاه هنر، غایت آفرینش. نگارگری در اندیشهی فرشچیان، تمرینی در مهارت نیست؛ بلکه تمرینیست در مراقبه، مشاهدهی باطنی و بازتاب لحظههای شهود. این هنر، ساکن جغرافیایی خاص نیست، بلکه در ساحت معنا زیست میکند؛ در سرزمینی که مرز میان هنر و عرفان از میان برخاسته است.
بدینگونه، آثار استاد فرشچیان را باید زیارتگاههایی دانست که سالکِ هنر، در آنها به مشاهدهی جلوهی جمال حق نائل میشود. این هنر، زبانیست که با دل سخن میگوید؛ گفتوگویی میان روح هنرمند و جانِ بیننده، در آستانهی حضوری قدسی.
نام او، یادآور پیوندیست میان خاک و افلاک، میان نقش و نَفَس، میان قلم و کشف. و آثارش، شهادتیست روشن بر این حقیقت که هنر، آنگاه که از دل برآید، خود ذکر است؛ ذکرِ آن ناپیدایی که در ژرفای جان ما، همیشه منتظر تماشاگریست.

روحالله دلخانی | خاکراه هنر ایرانزمین.(در آستانه ی تشییع این نابغه دوران ما )
برچسب ها :تاریخ بصری ایران ، عصر عاشورا ، محمود فرشچیان ، هنرمند
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 1 در انتظار بررسی : 1 انتشار یافته : 0